تبليغاتX
ماجراهای گاگول... - بازی زمستانی

ماجراهای گاگول...

گاگول همیشه از دیدنتون خوشحال میشه...

بازی زمستانی

 

 

1_ انار و از همه میوه ها بیشتر دوست دارم.شیر کاکائو و بستنی هم خیلی دوست دارم،اما از چایی خوشم نمیاد

2 _عاشق رنگای شادم،صورتی خیلی دوست دارم.

3_زود با همه دوست میشم و اعتماد میکنم که گاهی وقتا باعث دردسر میشه.

4_بر عکس همه دخترای امروزی اهل آرایش نیستم ولی عاشق لاک و عطر م.

5_موسیقی و نقاشی هم دوست خیلی دوست دارم

6دبیرستان که بودم همیشه منو مبصر میکردن چون گاگول مودبی بودم.من کشیک میدادم بچه ها هم میزدن و میرقصیدن،یه روز خودم هوس کردم برقصم، در کلاس وبستمو شروع کردم به قر دادن که یهو دیدم بچه ساکت شدن،اول فکر کردم مبهوت رقص من شدن که صداشون در نمیاداما بعد که در حین رقص چرخیدم مدیر مدرسمون رو دیدم که پشت سرم ایستاده.

7_یه معلم ریاضی داشتم که یه کم خل بود، بیخودی میخندید بعد که ما هم میخندیدم دعوامون میکرد یه روز زنگه تفریح با یکی از دوستام که الان یه پسر 3 ساله داره رفتیم تو سالن دنبالش .من از معلم یه سوال بیخودی پرسیدم مهتاب هم یه نشگون گرفت ازش و زود خودشو گم و گور کرد.بچه ها کلی تشکر کردن ازمون.

8_ه بار رفته بودم پارک،یهو هوس کردم قایق سوار شم.وقتی خواستم پیاده شم،پام لیز خورد افتادم تو دریاچه! تا یه هفته بوی جلبک و خزه گرفته بودم.یک ساعت هم توی رستوران پارک بغل تنور نانوایی ایستادم تا خشک بشم،آخه هیچ تاکسی منو سوار نمیکرد.

دیگه چیزی یادم نیومد یعنی بقیه اتفاقایی که افتاده قبلا به تفسیر براتون تعریف کردم.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 15:22  توسط گاگول  |