گاگول و هزار درد بی درمون!
از قدیم گفتن غصه هیچ چیزو نخور چون تنها چیزی که درمون نداره مرگه.منم تا هفته پیش همینطوری فکر میکردم ،اما زهی خیال باطل ،چون یه مرضی افتاده به جونم، درمان که نداره هیچ ،مایه آبروریزیم هست .بدتر از همه اینجاست که آدم نمیتونه بگه کجاش درد میکنه ...
همه این دردو مرض و بدبختیه من درست از شب یلدا با یه حرکت گاگولانه شروع شد.صبح آخرین روز پاییز شال وکلاه کردم برم بیرون مثله همیشه یه قدمی بزنم که دلم باز شه،کفشامو پوشیدم و گاگولوار از پله ها اومدم پایین ...چه پایین اومدنی مسلمون نبینه کافر نشنوه،3تا پله اولو خودم اومدم بقیه مسیرو هم خود پله ها زحمتشو کشیدن ،و من با سرعت توصیف ناپذیری اومدم پایین وعین لواشک پهن شدم روی پاگرد پله ها ، در حالیکه تلاش بی شائبه ای برای گرفتن نرده ها وکوششی وافر برای چنگ زدن به در ودیوار انجام میدادم بلکه از سرعت سر خوردنم کم بشه وبا شتاب کمتری پایین بیام که بی فایده بود. از شدت درد همه اجدادم اومد جلوی چشام، شکه شده بودم؛ننه گاگوله با شنیدن صدای گرمپ اومد تو راه پله و دید که گاگوله دلبندش عین دل و روده عمر نقش زمین شده.کمرم بدجوری درد گرفته بود و البته بیشتر از کمرم استخوان دنبالچه ام درد میکرد.خلاصه ننه گاگوله اومد زیر بغلمو گرفت و یه کم بلندم کرد تا از اون وضعیت نجاتم بده که ناگهان من با مشاهده هیکل گاگولم تو اون شرایط زدم زیر خنده.
لعنت به دهنی که بی موقع باز بشه،ننه گاگوله از خنده من خنده اش گرفتو منو ول کردو منه بدبخت دوباره با ماتحت آسیب دیده کوبیده شدم رو زمین.اومد ابرومو درست کنه زد چشمو کور کرد...خلاصه با هر مردن مردنی بود از جام بلند شدم و از خیر بیرون رفتن گذشتم.یه کم گذشت دیدم ای داد بیداد اصلا نمیتونم بشینم .بالاخره شب یلدا فرا رسید و ما تا صبح از درد شدید در بعضی نواحی خوابمون نبرد. واقعا نمیدونم خدا شبو واسه چی آفریده . خیلی دلم میخواست زودتر صبح بشه برم دکتر اماوقتی صبح شد با خودم فکر کردم به دکتره بگم کجام درد میکنه ،بد مصب بدجایی ام هست مایه آبروریزیه ....
دردسرتون ندم،سوارو پیاده شدن از تاکسی ونشست وبرخاست روی مبل و هر گونه صندلی برام شده عذاب جهنم.الان که یه هفته از اون روز میگذره همش با خودم میگم کاش پام قلم شده بود نمیرفتم بیرون البته قلم شده اما نه پام...
لپ کلام اینکه قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید...
