همکاریهای گاگولانه..!!!
همه عالم و آدم میدونن که زندگیه مشترک کلی خرج و مخارج داره و من گاگول خان هم از این قاعده مستثنی نیستیم.
اصولا اگه آدم هم گاگول باشه و هم بی پول باشه تنبونش پرچم میشه ولنگش هوا به عبارت بهتر کلاهش پس معرکه است.و این ماجرا از روزی شروع شد که منو گاگول خان احساس کردیم که باید زندگیه مشترکه گاگولانمونو یه تکونی بدیم تا از این رو به اون رو بشه و ما هم به جرگه گاگولای پولدار بپیوندیم.
گاگول خان برای نیل به این هدف خطیر به هر کاری که به فکر یه گاگول میرسه دست زد .
گرفتن چونه نون توی نونوایی / دوختن درز شلوارای مردم تو خیاطخونه/ شاگرد شوفری و...فقط چشمه ای از دریایه کاراییه که گاگول خان برای حفظ منو زندگیش و آینده بهتر انجام داد که صد البته بی نتیجه بود.
تا اینکه یه روز رفتم بیرون سبزی بخرم تا با اشکنه ظهر بخوریم که ناگهان چشمم افتاد به تابلویی که درشت روش نوشته بود : باشگاه پرورش اندام!
این همون تکونی بود که زندگیه مارو تغییر داد. بی خیال سبزی شدم و رفتم دنباله گاگول خان .اون موقع توی نونوایی چونه میگرفت.بدبخت از صبح تا غروب خمیرای نون رو به شکل دایره در می آورد. کار سختی بود کلی طول کشید تا چونه گرفتنو خمیرو یاد گرفت.پشتکارشم خوب بود البته.
به مدت هفت روز و هر روز سه وعده برای اینکه پیشرفت سریعتری داشته باشه مجبور شدیم کوفته تبریزی و کله گنجشکی بخوریم...
خلاصه رفتم دنبالشو با هم اومدیم خونه اما دچار تیک عصبی شده بود تمام مدت فکر میکرد یه خمیر تو دستشه و مدام دستاشو روی هم حرکت میداد که خمیرو گرد کنه .... باز من مجبور شدم یه هفته تمام کتلت و کوکوی سیب زمینی بخورم که عادت گرد کردنشو به تخت کردن تبدیل کنم تا کم کم از سرش بیفته.با اینکه میدونستم ترک عادت موجب مرضه اما مشقاتشو تحمل کردم که به یه هدف بزرگتر برسم.
دردسرتون ندم منو گاگول خان تصمیم گرفتیم یه باشگاه بزنیم اما نه باشگاه پرورش اندام بلکه باشگاه پرورش گاگول !
مطمئن بودم کارمون میگیره چون اولین باشگاه پرورش گاگول توی ایران حتی توی جهان بود و این افتخاری بود که نصیب ملت مسلمان ایران میشد.![]()
اما منو گاگول خان به تنهایی از عهده اداره این باشگاه بر نمی اومدیم و نمی تونستیم همه کارارو انجام بدیم بنابراین جهت تکمیل کادر فنی به تعدادی گاگوله درجه یک نیاز داشتیم.![]()
بعد از کلی آزمون و مصاحبه یکیو پیدا کردم که تو گاگولی نادر بود .هم عکاسه هم فیلمبرداری و میکسو مونتازو صدابرداریو ..هزار جور کار دیگه بلده .ویه مهره اصلی دیگه رو هم کشف کردم که اونم کاملا به اینترنت و کامپیوتر مسلطه .
توی باشگاه ما که حالا با وجود 4 تا گاگوله فعا له قدو نیم قد داره به یه شرکت تجارتیه صادرات و واردات گاگول در دنیا تبدیل میشه هر کسی برای خودش لقبی داره.
گاگول خان تبدیل شد به گاگوله اعظم ومن شدم ملکه گاگولا <<مثله ملکه زنبورا فقط خوبیش به اینه که زادوولدمون مثله زنبورا نیست وگرنه دنیارو گاگول برمیداشت>>
گاگول عکا سه ملقب به گاگول الدوله کارشو شروع کرده و قراره از تمامیه مراحله پرورش گاگول عکسو فیلم بگیره تا بتونیم بروشور چاپ کنیم برای جذب شاگرد .
اون مهره کلیدی هم که عاشق گلابیه ملقب شده به گاگولابی .خوراکش اینترنته از صبح تا شب داره به تمام دنیا نامه الکترونیکی میفرسته و بازاریابی میکنه و هر کدوم که در باغه سبز نشون میدن گاگولابی جان قربونش برم با مهارت کامل اول لینکه یه سایت به نامه << قطار>> رو به زور میکنه تو پاچش بعدشم نمیدونم چی بلایی سرشون میاره که مشتریه پرو پا قرصه پرورش گاگول میشن .
خلاصه ما تقریبا شدیم یه خانواده .گاگول الدوله شده دست راسته من و گاگولابی هم دسته چپ من وگاگول اعظم هم که از اول نور چشمم بود .
لپ کلام اینکه :همسایه ها یاری کنن تا من شوهر داری کنم و پولدار شم...
