تبليغاتX
ماجراهای گاگول...

ماجراهای گاگول...

گاگول همیشه از دیدنتون خوشحال میشه...

امان از کور رنگی!

 

تا همين چند وقت پيش فكر ميكردم كوررنگي بلا نسبت ماله گاوه،حالا نگو اين بيماري هم مثل خيلي از بيماريهاي ديگه بين انسان ودام مشتركه .

البته ناگفته نمونه ،اصلا كوررنگي نميدونستم چيه ،فقط ميديدم سالي يه بار مردم تو اسپانيا با هيجان گاگولانه در حال دويدن هستند و يك گاو هم به دنبالشون، بعدهاكاشف به عمل اومد اين گاو بدبخت وبا يه پارچه قرمز عصباني ميكنن ، يعني چون گاوه رنگو تشخيص نميده وفكر ميكنه كه مردم اونو خر فرض ميكنن عصباني ميشه وشروع به دويدن ميكنه .

حالا اصل ماجرا، امان از اين وقت تحويل پروژه و دربه دري دنبال انتخاب رنگ كاغذ ومقوا ،بعد از كلي گشت و گذار توي يه مغازه ،بالاخره رنگ سورمه اي رو براي ارائه كار گاگولانه انتخاب كردم ،يه چند تايي خريدم كه البته كم بود ،پس به ناچار به گاگول خان سفارش دادم كه بره وبرام چند تا كاغذ رنگ همين كاغذها بخره !

كافر نبينه مسلمون نشنوه،گاگول خان برگشت ،با دست پر هم برگشت، تو دستش چندتا مقوا بود به همراه يه قفل فرمون كه كله يه آدم هم ازش آويزون بود.

هرچي فكركردم يادم نيومد كه من كله آدم سفارش داده باشم، معمولا براي درست كردن ماكت از درخت و چمن و...استفاده ميكنيم اما استفاده از كله آدم اونم به اين گندگي نوبر بود!

خلاصه بعد از كلي بررسي فهميدم كه كله مربوط متعلق به فروشنده مقواهاست كه گاگول خان با خودش به ارمغان آورده ،اول فكركردم واسه ولنتاين خواسته غافلگيرم كنه ، اما بعدش فهميدم چي شده!

گاگول خان طبق فرمايشات بنده وارد مغازه ميشه و به فروشنده ميگه كه چند تا مقوا سورمه اي بهش بده اون ننه مرده از همه جا بي خبر هم چند تا مقوامياره و ميذاره رو ميزو منتظر ميشه گاگول خان حساب كنه ،گاگول خان هم فكر ميكنه اين كاغذ ها مال يه مشتريه ديگه است ،پس منتظر ميشه تا يارو كاغذ ها رو براش بياره ،بعد از چند دقيقه گاگول خان خطاب به فروشنده ميگه:پس چي شد مقواها ؟ و يارو هم ميگه اينجاست آوردم خدمتتون.

گاگول خان يه نگاه به مقواها ميكنه يه نگاه عاقل اندر سفيه به يارو ميكنه و ميگه مرد حسابي من گفتم سورمه اي اينكه صورتيه كم رنگه !

يارو ميزنه زير خنده و از اون اصرار كه اين سورمه ايه و از گاگول خان انكار كه صورتيه كمرنگه،بحث بالا ميگيره و گاگول خان قفل فرمون ميكشه و يارو رو بابت جسارتي كه كرده حسابي حال مياره و كله فروشنده رو ميذاره لاي قفل. فشار وارده بر كله پوك مردك آنچنان زياد بوده كه كاملا صورتش قرمز ميشه ،بعد گاگول خان كشون كشون ميبرتش دم آيينه و ميگه : كله تو ميبيني، سورمه اي اين رنگيه!

تازه از اون روزفهميدم علت تصادفات گاگول خان چيه ؟گاگول خان بيچاره كه اين همه من بابت رد شدن از چراغ قرمز وتوقف هنگام چراغ سبزسرش فرياد ميكشيدم دچار عارضه كوررنگيه .خلاصه كه همه تو خونشون كله گوزن وشير نگه ميدارن و به ديوار ميكوبن ، ما كله مقوا فروش نگه داشتيم...

                  اينجاست كه ميگن :زبان سرخ سر سبز ميدهد بر باد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 14:29  توسط گاگول  |