تبليغاتX
ماجراهای گاگول...

ماجراهای گاگول...

گاگول همیشه از دیدنتون خوشحال میشه...

گاگولگردی فضایی

 

 

دسته کم روزی صدهزار نفر میرن فضا این همه قیل و قالم نداره.حالا درسته شیوه رفتن به فضا فرق داره ولی ماهیتش همونه دیگه .فضا فضاست.حالا چه با سفینه و کپسول چه با مواد افیونی.اصلا انوشه انصاری اولین ایرانی نیست که رفته فضا.همه ملت ایران روزی ده بار میرن فضا و بر میگردن اونوقت اسمه این خانوم خانوما رفته توی سایتها و وبلاگها و..

همه اینا یه طرف من و گاگول خان یه طرف که به علت گاگولیت مفرط اصولا خونه زندگیمون اونجاست!!بین زمین وآسمون معلقیم همیشه...

 

اما از حق نگذریم این فضا با اون فضا خیلی فرق داره ...اما هر چی به گاگول خان میگم تو کتش نمیره .

خوب مگه من چیم از انوشه انصاری کمتره ؟ چطور اون بره فضا من نرم؟

 

اصلا همش به خاطر این حساسیتهای بی موردشه .میگه میخوای با دوتا مرد نامحرم دو روز بچپی تویه کپسول که بری ماهو ببینی؟ میخوام صد سال نری ...منو ببین از ماه بهتر!!!!گفتم خوب یه کپسول بخریم من تنها میرم تا اینو گفتم گاگول خان عین چراغه راهنمایی سبزو زردو سپس قرمز شد ومنم فرارو بر قرار ترجیح دادم. هنوز صدای هوارزدنش تو گوشمه که میگفت :چشم ننه ام روشن با این عروس آوردنش تنها میخوای بری؟ اگه یه روز بفهمم تنها رفتی بیرون سرتو میزارم لبه جوب میبرم اگه تنها رفتی دیگه نیا اگه اومدی اشهدتو بخون آب و نونتم بخور که خونت حلال میشه و ذبحت میکنم!!!

 

هیچوقت فکرشم نمیکردم گاگول خان از این اخلاقا داشته باشه.مثلا همین چند روز پیش رفته بودم کارت اینترنی که خریده بودم عوض کنم(( آخه خراب بود)) یه کلام از دهنه گشاد من دررفت  گفتم تلفن کردم نمایندگی یارو گفته کارتتو بیار اینجا عوض کنم یهو گاگول خان عصبانی شد که حتما از صدات خوشش اومده خواسته ببینتت! اصلا واسه چی رفتی؟ چرا تنها رفتی؟ زنه منو نه آفتاب باید ببینه نه مهتاب!

اگه بدونین چه قشقرقی  به پا شد یه هفته مجبورم کرد توی کمد بمونم تا آدم شم البته بی فایده بود  چون من گاگولم اگه میخواستم آدم شم توی این24 سال شده بودم خوده گاگول خانم میدونه که نرود میخ آهنین در سنگ اما خوب دوست داره تلاش کنه.

خلاصه اینکه انوشه انصاری که با رضایت شوهرشو خانواده اش گردشگر فضایی شد وقتی رفت این همه ولوله بر پا شد وای به روزیکه من برم گاگولگردیه فضایی!حتما شر به پا میشه .

 

این گاگول خانی که من میبینم اگه من تو مدار زمینم باشم میادو منو برمیگردونه وپوستمو میکنه و توش پر کاه میکنه و از سر در خونه آویزون میکنه که بشم عبرت دیگران...

 

عجب حکایتی شده این فضا و فضانوردی و گردشگری فضایی...!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 10:41  توسط گاگول  | 

عادتهای گاگولانه...!!

 

 

اصولا آدمیزاد زود به همه چی عادت میکنه و این عادتها میشن جز زندگیو خیلی سخت میشه تغییرشون داد.نمونه اش خود من تا هفت سالگی پستونک میخوردم. بیچاره آبجی گاگوله از دست من عاصی بود اون موقع کوچولو بود و مثله همه بچه های یکی دو ساله علاقه وافری به پستونکش داشت.منم پستونک دوست داشتم اما خوب بابام میگفت : دیگه گاگوله بزرگی شدی مدرسه میری نباید پستونک بخوری..دهنت خراب میشه لب و لوچه ات کج میشه.

 

برای همینم وقتی آبجی گاگوله رو تنها گیر می آوردم با جهد وتلاش بسیار پستونکشو از حلقومش میکشیدم بیرون .

اما ناقلا از اولش بچه زرنگی بود .همچین پستونکشو محکم نگه میداشت که من ازش نگیرم اما من راهشو پیدا کرده بودم با یه دستم دماغشو نگه میداشتم اونوقت مجبور میشد با دهن نفس بکشه وبه راحتی با دست دیگه ام پستونکشو بر میداشتم.

اون موقعه ها بابام فکر میکرد چون من گاگولم از این عادتای عجیب وغریب دارم آخه هیچ بچه ای تا هفت سالگی پستونک نمیخورد.

خلاصه با هر بدبختی بود این عادت از سر من افتاد و بعد از ترک عادت فهمیدم که عادتهای گاگولانه من شرف داره به بعضی عادتای مردم و در مقابله اونا پادشاست.

 

یه پسره رو میشناختم شبا وقتی میخواست بخوابه دستشو میکرد تو یقه مامانشو میخوابید!!!

هیچ کسم نبود بهش بگه : آخه سر به لحد بزاری این چه طرز خوابیدنه؟؟؟اگه خوابت نمیبره پتوتو گاز بگیر بالشتو بغل کن این بی ناموسیا چیه به بار میاری؟

 

خداروشکر که این مایه ننگ با ما نسبتی نداشت.هروقت می دیدمش چندشم می شد. خدا خدا میکردم همه رو به چشم خواهر مادری نگا نکنه...

تا 15 سالگی این عادتو داشت نمیدونم ننه باباش چه تدبیری اندیشیدن که عادتشو ترک کرد.من همیشه نگرانش بودم اگه همینجوری ادامه میداد واقعا مایه شرمساری بود ...مرده گنده دو سه ساله دیگه باید میرفت سربازی .فکر کنم مجبور میشد خانم والده رو هم با خودش ببره پادگان...

 

خلاصه کلام اینکه درسته که میگن: .<< ترک عادت موجب مرض است>> اما آدم سرطان بگیره بهتر ازاینه که از این عادتای عجق وجق داشته باشه...

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 2:6  توسط گاگول  | 

همکاریهای گاگولانه..!!!

 

 

همه عالم و آدم میدونن که زندگیه مشترک کلی خرج و مخارج داره و من گاگول خان هم از این قاعده مستثنی نیستیم.

اصولا اگه آدم هم گاگول باشه و هم بی پول باشه تنبونش پرچم میشه ولنگش هوا به عبارت بهتر کلاهش پس معرکه است.و این ماجرا از روزی شروع شد که منو گاگول خان احساس کردیم که باید زندگیه مشترکه گاگولانمونو یه تکونی بدیم تا از این رو به اون رو بشه و ما هم به جرگه گاگولای پولدار بپیوندیم.

 

گاگول خان برای نیل به این هدف خطیر به هر کاری که به فکر یه گاگول میرسه دست زد .

گرفتن چونه نون توی نونوایی / دوختن درز شلوارای مردم تو خیاطخونه/ شاگرد شوفری و...فقط چشمه ای از دریایه کاراییه که گاگول خان برای حفظ منو زندگیش و آینده بهتر انجام داد که صد البته بی نتیجه بود.

تا اینکه یه روز رفتم بیرون سبزی بخرم تا با اشکنه ظهر بخوریم که ناگهان چشمم افتاد به تابلویی که درشت روش نوشته بود : باشگاه پرورش اندام!

 

این همون تکونی بود که زندگیه مارو تغییر داد. بی خیال سبزی شدم و رفتم دنباله گاگول خان .اون موقع توی نونوایی چونه میگرفت.بدبخت از صبح تا غروب خمیرای نون رو به شکل دایره در می آورد. کار سختی بود کلی طول کشید تا چونه گرفتنو خمیرو یاد گرفت.پشتکارشم خوب بود البته.

به مدت هفت روز و هر روز سه وعده برای اینکه پیشرفت سریعتری داشته باشه مجبور شدیم کوفته تبریزی و کله گنجشکی بخوریم...

خلاصه رفتم دنبالشو با هم اومدیم خونه اما دچار تیک عصبی شده بود تمام مدت فکر میکرد یه خمیر تو دستشه و مدام دستاشو روی هم حرکت میداد که خمیرو گرد کنه .... باز من مجبور شدم یه هفته تمام کتلت و کوکوی سیب زمینی بخورم که عادت گرد کردنشو به تخت کردن تبدیل کنم تا کم کم از سرش بیفته.با اینکه میدونستم ترک عادت موجب مرضه اما مشقاتشو تحمل کردم که به یه هدف بزرگتر برسم.

دردسرتون ندم منو گاگول خان تصمیم گرفتیم یه باشگاه بزنیم اما نه باشگاه پرورش اندام بلکه باشگاه پرورش گاگول !

مطمئن بودم کارمون میگیره چون اولین باشگاه پرورش گاگول توی ایران حتی توی جهان  بود و این افتخاری بود که نصیب ملت مسلمان ایران میشد.

اما منو گاگول خان به تنهایی از عهده اداره این باشگاه بر نمی اومدیم و نمی تونستیم همه کارارو انجام بدیم بنابراین جهت تکمیل کادر فنی به تعدادی گاگوله درجه یک نیاز داشتیم.

بعد از کلی آزمون و مصاحبه یکیو پیدا کردم که تو گاگولی نادر بود .هم عکاسه هم فیلمبرداری و میکسو مونتازو صدابرداریو ..هزار جور کار دیگه بلده .ویه مهره اصلی دیگه رو هم کشف کردم که  اونم کاملا به اینترنت و کامپیوتر مسلطه .

توی باشگاه ما که حالا با وجود 4 تا گاگوله فعا له قدو نیم قد داره به یه شرکت تجارتیه صادرات و واردات گاگول در دنیا تبدیل میشه هر کسی برای خودش لقبی داره.

گاگول خان تبدیل شد به گاگوله اعظم ومن شدم ملکه گاگولا <<مثله ملکه زنبورا فقط خوبیش به اینه که زادوولدمون مثله زنبورا نیست وگرنه دنیارو گاگول برمیداشت>>

گاگول عکا سه ملقب به گاگول الدوله کارشو شروع کرده و قراره از تمامیه مراحله پرورش گاگول عکسو فیلم بگیره تا بتونیم بروشور چاپ کنیم برای جذب شاگرد .

اون مهره کلیدی هم که عاشق گلابیه ملقب شده به گاگولابی .خوراکش اینترنته از صبح تا شب داره به تمام دنیا نامه الکترونیکی میفرسته و بازاریابی میکنه و هر کدوم که در باغه سبز نشون میدن گاگولابی جان قربونش برم با مهارت کامل اول لینکه یه سایت به نامه <<   قطار>>  رو به زور میکنه تو پاچش  بعدشم نمیدونم چی بلایی سرشون میاره که مشتریه پرو پا قرصه پرورش گاگول میشن .

 

خلاصه ما تقریبا شدیم یه خانواده .گاگول الدوله شده دست راسته من و گاگولابی هم دسته چپ من وگاگول اعظم هم که از اول نور چشمم بود .

 

لپ کلام اینکه :همسایه ها یاری کنن تا من شوهر داری کنم و پولدار شم...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 17:32  توسط گاگول  |