تبليغاتX
ماجراهای گاگول...

ماجراهای گاگول...

گاگول همیشه از دیدنتون خوشحال میشه...

گاگول وکنجکاویهای کودکانه!

 

 

 

مامانا چطوری بچه دار میشن؟؟؟

 

 این همون سوالیه که همه ما تو بچگی از پدر یا مادرمون پرسیدیم و مطمئنا به جواب قانع کننده ای هم نرسیدیم.

یادمه وقتی یه گاگوله کوچولو بودم همین سوالو پرسیدم اما به جای یه جواب درست و حسابی هزار تا جواب جورواجور بهم دادن.

 

یکی گفت: وقتی خدا بخواد مامانا بچه دار میشن.

 

یکی گفت: فرشته ها براشون بچه میارن!

 

یکی گفت: بچه رو میخرن. یکیم گفت :برو از بابات بپرس!

 

یکی دیگه گفت: بزرگ شدی میفهمی.

 

یکی دیگه با عصبانیت گفت: گاگولو چه به این حرفا!!!

 

این جوابا نه تنها منو به جواب سوالم نرسوند بلکه کنجکاوتر هم شدم اما خوب هیچ کس آدم حسابم نکرد منم بعد از یه مدت بی خیال شدم.

 

البته بیشتر فکر میکردم که فرشته ها بچه رو میارن واسه همینم هر وقت با ننه گاگوله دعوام میشد کلی بدو بیراه به فرشته های ننه مرده میگفتم که چرا منو به یه مامان مهربونتر ندادن.

 

خلاصه گذشت و آبجی گاگوله رسید به سنی که اونم همین سوالو پرسید و من مطمئن شدم که این سوال نه تنها گاگولانه نبوده بلکه سوال همه بچه هاست.

 

ماجرا از این قرار بود که ننه گاگوله آبجیه رو برای آزمایش انگل برده بود آزمایشگاه!((حالا که فکر میکنم میبینم این آبجیه از اولش کرم داشت))

 

عموی بزرگ من یه آزمایشگاه داره که یه عموی دیگه منم توش کار میکنه.خلاصه آبجی گاگوله که هم کرم داشت هم فوضول بود میره پیش عموم که تازه بچه دار شده بودو اسم بچه شو مهدیه گذاشته بود و به آزمایشها ولوله ها و شیشه ها نگاه میکنه و کلی هیجان زده میشه و انگشت حیرت به دهان میگیره...

 

عموم که میبینه این بچه کنجکاوه و خوشش اومده از وسایل ازهمه جا بی خبر یه آزمایش baby chek بهش نشون میده . میگه : اینارو میبینی اینا بعدا میشن مهدیه   میشن فرناز..

 

آبجی گاگوله هم درجا نه میذاره نه ور میداره میگه چه جوری اینا درست میشن ؟

 

ننه گاگوله که از قضا اونجا  هم بوده به سرو صورتش میزنه و به آبجیه چشم غره میره و خط و نشون میکشه که پدرسگ بریم خونه درستت میکنم که در همین حین وبین عموم میگه این سوالا رو از مامانت بپرس...

 

آبجی گاگوله اون موقع 5 سالش بود الان میگه که زیر شیشه میکروسکوپ یه چیزایی شبیه کرمهای خیلی کوچک دیده بوده حالا نمیدونم عموم آزمایش خودشو بهش نشون داده بود یا baby chek؟؟؟

 

خلاصه از آزمایشگاه میان بیرون و توی راه هر چی آبجیه میپرسه ننه گاگوله فقط میخنده و بهش میگه که بعدازظهر میبرمت از فریبا بپرس.

 

فریبا دختر همسایمون بود که اون موقع دانشجوی رشته مامایی بود.خلاصه عصر شدو لحظه موعودفرا رسید وآبجیه رفت خونه همسایه که فریبا بهش بگه مامانه چه جوری بچه دار میشن.

 

اما تا آبجیه سوالشو می پرسه اونا می زنن زیر خنده وحالا نخندو کی بخند...آبجی گاگوله که فکر کرده بود سوال مسخره ای پرسیده دست از پا درازتراومد خونه و بزرگ شدو خودش فهمید.((بالاخره عاقبت به خیر شدو نادان از دنیا نرفت))

 

حالا دیگه مطمئن شده بودم که بچه دار شدن حتما روش خنده داری داره که ما از هر کی میپرسیم نیششو وا میکنه و هرهر به ریش ما میخنده.

چند وقت بعد خاله ام یه عروسک برای آبجی گاگوله آورد که حامله بود.عروسک خیلی جالب بود یه شکم برجسته داشت که یه بچه توش بود وقتی که بچه رو از شکمش در می آوردیم شکم عروسک صاف میشد.خلاصه ما هم خر شدیم و دیگه چیزی نپرسیدیم...

 

اما این قصه سر دراز دارد...فریبا فکر میکرد آبجی گاگوله آخرین بچه ای که این سوالو ازش میپرسه غافل از اینکه  چند سال بعد خواهرش بچه دار شدو بچه خواهرش که 5ساله شد همین سوالو پرسید!

 

مامانه بچه هه اون موقع باردار بود فریبا هم که میخواست اونو از سر خودش باز کنه یه قیافه حق به جانب به خودش گرفت و گفت: ببین خاله جون شکم مامانا یه کلید داره که با اون شکمشونو باز میکنن و یه نی نی میارن بیرون و مامانت برات یه خواهر میاره ....

 

بچه یهو زد زیر گریه که نمی خوام شکم مامانمو سوراخ کنن... نمی خوام ..نمی خوام..  نمی خوام..خواهر نمی خوام...وقتی فریبا دید اوضاع خرابه به بچه گفت:مگه خودت نگفتی خواهر میخوام پس گریه نکن  بچه یه نگاه عاقل اندر سفیه به  خاله اش کردو اشکاشو پاک کرد وبعدشم گفت اصلا برو کلیدشو بیار میخوام ببینم...

 

حالا اوضاع بدتر شده بود و بچه هه پیله کرده بود و میخواست کلیدو ببینه!!!

 

هر چی ما گفتیم بچه ننه ات خوب بابات خوب بی خیال شو..ما کلید از کجا بیاریم به تو نشون بدیم ...اصلا کلیدش گم شده دست ما نیست...اما حرف تو گوش بچه نمیرفت...کلی گریه کردو شب هم که باباش اومد فسقلی کلی از ما پیش باباش شکایت کرد که: بابایی من هر چی گفتم اینا به من کلید نشون ندادن!!!

 

القصه که آخرش اون بچه هم مثله خیلی از بچه های دیگه نفهمید مامانا چه جوری بچه دار میشن ..فکرکنم هنوزم داره دنبال کلید میگرده...

 

 با تشکر از دوستان سایت قطار

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 10:37  توسط گاگول  |