ماجراهای آبجی گاگوله ودوستان....
آبجی گاگوله دوستای زیادی داره که یکی از یکی گاگولترند.در اصطلاح سوژه خنده!!!
اصلا من اونارو که میبینم به خودم امیدوار میشم.حالا می پرسین مگه چی کار میکنن که از تو هم گاگولترند؟ باشه توضیح از من قضاوت با شما
تقریبا وسطای آبان ماه بود که آبجی گاگوله مثله روزای قبل از مدرسه اومد خونه و زنگ دروزدو منم طبق معمول درو باز کردمو منتظر شدم تا از پله ها بیاد بالا.اما صدای پاش وقتی که از پله ها بالا میومد سست وبی حال بود. انگار خسته بود اولش دلم سوخت فکر کردم این آبجی گاگوله فلک زده از صبح رفته سر کلاسو درس خونده و خر زده حالا دیگه حس بالا اومدن از پله ها رو هم نداره!
اما کور خونده بودم.وقتی رسید بالای پله ها و منو دید یهو بی مقدمه زد زیر خنده.!!!
من یه نگاه به خودم کردم یه نگا به به آبجی گاگوله .دیدم هیچ موضوع خنده داری نیست.خداروشکر دیوار راه پله هم ترک نداشت <<آخه آبجی گاگوله به ترک دیوار هم میخنده>>
بعد به سرو وضع خودم مشکوک شدم خودمو برانداز کردم ببیینم روم به دیوار زیپی باز نمونده باشه یا موهام ژولی پولی نباشه اما مساله خنده دارهیچ کدومه اینا نبود.خلاصه آبجیه با بی حالی ودر حالیکه از خنده سست شده بود پله های باقی مونده رو به سمت خونه طی کردو اومد تو.یه کم که حالش جا اومد تعریف کرد که چی شده...
و اما اصل ماجرا...
آبجی گاگوله از مدرسشون تا خونه با اتوبوس میاد اون روزم با دوستاش سوار اتوبوس میشن که از همونجا برن کلاس کنکور.تا اینجای قضیه طبیعی بود ولی وقتی که نزدیک آموزشگاه میرسن هر چی از راننده میخوان که نگه داره تا جمیع گاگولا پیاده شن راننده محترم اتوبوس متوجه نمیشه وبچه ها مجبور میشن همه با هم با صدای بلند داد بزنن :
آقــــــــــا نــــــگـــــــه دار..
از قضا رانندهه هول میشه ویهو میزنه رو ترمز .یکی از دوستای آبجی گاگوله که داشته خودشو برای پیاده شدن آماده میکرده وتازه از روی صندلی بلند شده بوده که با ترمز ناگهانیه راننده از قسمت منتها الیه اتوبوس با سرعت n کیلومتر در ساعت جیغ زنان در حالیکه سعی میکرده دستاشو به میله های بالای اتوبوس گیر بده که بیشتر جلو نره به آغوش گرم شاگرد شوفر و سپس به قسمت مردونه پرت میشه وبین دستو پای آقایون گیر میکنه و چهار دست وپا از پله های اتوبوس میاد پائین.
حالا بماند که شاگرد شوفره فکر کرده از آسمون براش هدیه نازل شده و دختررو ول نمیکرده و میگفته خودم پیداش کردم و ماله خودمه و الباقی ماجرا...
آبجی گاگوله وبقیه دوستاش انقدر خندیده بودن که نمیتونستن پیاده شن.
دختره بیچاره که از فرط خجالت مجبور شده بود صورتشو با مقنعه اش بپوشونه تا ناشناس بمونه با بدبختیه توصیف ناپذیری از بین پای مردا خودشو از اون اتوبوس پر ماجرا می اندازه بیرون .از آبجی شنیدم که دختره توبه کرده دیگه سوار اتوبوس نشه اگرم بشه تا توقف کامل پیاده نشه. اما خوب از قدیم گفتن توبه گرگه مرگه...
