خاطرات گاگول (2)
ننه گاگوله از جوونیش کمر درد داشت حالا که سنش بالاتر هم رفته درد کمرش بیشتر هم شده.هر دوا درمونیم که شما فکرشو بکنین کرده از قرص کمر تو عطاریا گرفته تا انرژی درمانی ولی هیچکدوم اثری نداشته.![]()
یه روز که دیگه درد امانشو بریده بودو داشت به زمین و زمان فحش میداد که عروسه عموم اومد خونه ما .
اون ننه گاگوله رو زن عمو خطاب میکرد.یه دختر ساده که درمانهای قدیمیو خیلی خوب بلد بود
.وقتی دید ننه گاگوله داره از درد زمین و چنگ میزنه و کم مونده بیاد منو آبجیه رو گاز بگیره که بلکه هم دلش خنک بشه و هم از دردش کم بشه گفت: زن عمو من بلدم بادکش کنم میخوای کمرتو بادکش کنم ؟شاید دردت بهتر بشه.![]()
ننه گاگوله یه نگاه عاقل اندر سفیه به عروس عموم که اسمش مریم بود انداخت و گفت:انرژی درمانی که جدیدترین متده روزه روی من اثر نکرده بادکش که دیگه اصلا فایده نداره.اما مریم اصرار کرد که من میرم از خونه بابام وسائل بادکشو میارم اگه خوب نشدی هر چی خواستی به من بگو.
من تا اون روز یه آدمی که بادکش میکنه ندیده بودم اصلا نمیدونستم چه وسائلی واسه بادکش لازمه.![]()
مدام از تو کله ام یه فکرای خنده داری میگذشت که چه جوری بادکش می کنن.فکر میکردم که مثلا با یه لوله روی کمر ننه گاگوله میخواد فوت کنه...!!!
اما وقتی اومد دیدم نه از لوله خبری هست نه از پمپ باد!!!
فقط یه لیوان گنده آورده بود با خودش از اینا که قدیما توش آب میخوردن.لیوانش خیلی بزرگ بود اندازه پارچ بود و یه مقداری هم نفت .
اول فکر میکردم میخواد ننه گاگوله رو بندازه تو لیوان وآتیش بزنه!بعد دیدم ننه گاگوله با این هیبت تو لیوان جا نمیشه.حالا درسته لیوان خیلی بزرگ بود اما ننه گاگوله توش جا نمیشد یعنی اصلا فکر نکنم لیوانی باشه که ننه گاگوله توش جا بشه.![]()
بعدش فکر کردم نکنه میخواد تو لیوان یه دعایی بخونه و فوت کنه به کمر ننه گاگوله.
اما هیچ کدوم از فکرام درست نبود.
مریم به ننه گاگوله گفت که روی زمین دراز بکشه.من وآبجیه هم از فرط فوضولی به زور خودمونو چپوندیم تو اتاق که ببینیم چیکار میخواد بکنه.
مریم گفت:گاگول بدو برو کبریت بیار.منم با شک وتردید نگاهی بهش کردمو گفتم واسه چی؟
گفت واسه بادکش دیگه..
دختره دیوونه فکر میکرد من میدونم بادکش چیه؟ من تو عمرم از چیزایی که آخرش کش داره فقط هواکش دیده بودمو یه نفس کش شنیده بودم.بادکش چه میدونستم چیه.یکی نبود بهش بگه آخه مریم خانم من نه ننه ام بادکش بوده نه بابام. من از کجا بدونم بادکش چیه؟!!
خلاصه ما رفتیم و کبریت آوردیم وننه گاگوله رو خوابوندیم زمین و دکتر مریم کارشو شروع کرد.
اولش تمام لیوانو به نفت آغشته کرد.بعد یه تکه کاغذ آتش زدو انداخت تو لیوان.
لیوانه آتش گرفته بود .
هنوز نمیدونستم میخواد چکار کنه که یه دفعه دیدم لیوان آتشو گذاشت رو کمر ننه گاگوله !![]()
من وآبجیه جیغ زدیم :چیکار میخوای بکنی؟الان میسوزه .اما مریم اصلا ما رو داخل آدم حساب نکرد که یه نگاه بکنه حالا جواب دادن پیش کش
ننه گاگوله هم هیچی نمیگفت.تا لیوان چسبید به کمر ننه گاگوله یهو آتش توی لیوان خاموش شد.!ولیوانه چسبید به کمرش از پایین کمرش شروع کرد و هر بار که آتش خاموش میشد لیوانو بر میداشت و دوباره از اول این کارو میکرد تا اینکه رسید به قسمتی که ما بهش میگیم گرده. دقیقا پشت قفسه سینه.
تا اینجای قضیه به خیر گذشته بود لیوانه کذایی هر بار راحت از کمر ننه گاگوله جدا میشد و مریم حس دکتر بودن میکرد.![]()
این بار هم مثله دفعات قبلی لیوانو آتش زدو گذاشت رو کمر ننه گاگوله .وقتی لیوان خاموش شد هر کاری کرد نتونست لیوانو جدا کنه!لیوانه حسابی جا خوش کرده بود شایدم ننه گاگوله از لیوانه خوشش اومده بود!
مریم گفت:گاگول کمک کن لیوانو از کمرش جدا کنیم.و من تونستم برای اولین بار ننه گاگوله رو از زمین جدا کنم احساس قدرت میکردم لیوانه جادویی بود.هر بار که میخواستیم لیوانو از کمرش جدا کنیم ننه گاگوله نیم متر به سمت بالا میومد ولی لیوانه کنده نمیشد.همه کمرش جمع شده بود توی لیوان.
آبجیه هم داشت هر وهر به ریش ما میخندید.خودش بیرون گود بود به ما میگفت لنگش کن!
من و مریم اولش ترسیده بودیم لیوانه به هیچ صراطی مستقیم نبود انگار که از روز اول با ننه گاگوله همراه بوده.
حالا دیگه میخندیدیم چون ننه گاگوله مجبور بود همه عمرشو با اون لیوان سر کنه.آبجیه میگفت:شب چه جوری بخوابه ؟ لباساشو چه جوری بپوشه؟ و از خنده دیگه نمیتونست ادامه بده...
ننه گاگوله هم مدام التماس میکرد که اون لیوانو از کمرش برداریم اما نمیشد زورمون نمیرسید.ننه گاگوله حدودا ده بار توسط منو مریم هرکول که داشتیم تمام تلاشمونو میکردیم که لیوانو ازش جدا کنیم از زمین به بالا کشیده میشدو هر بار هم تا لیوانو ول میکردیم میافتاد رو زمین.
به نظر میرسید که ننه گاگوله از لیوان آویزون شده.صحنه به یاد موندنی بود.کلی خندیدیم و یه عالمه حرف به ننه گاگوله چسبوندیم که اونارو بعدا توی وبلاگ زنونه میگم.
بعد از یک ساعت تلاش بی وقفه من و مریم بالاخره موفق شدیم لیوانو که تقریبا جزیی از اندام ننه گاگوله بود رو ازش جدا کنیم. گرده اش سرخ شده بود اما دیگه درد کمرش خوب شده بود یعنی یادش رفته بود.![]()
از اون روز به بعد به پزشکی مریم و اثرات طب قدیم ایمان آوردم حالا میدونستم بادکش چیه و چه فوایدی داره...![]()
