گاگول و آلرژیهای بهاری
نمیدونم چرا بعضیا به بعضی چیزا حساسیت دارن . مثلا" بعضیا به دروغ حساسن ، بعضیا رو تلفن زدن حساسن مخصوصا" مدیر عامل ها ، بعضیا به چشم و نظر بد حساسن مثل مادربزرگها ، بعضیا به روسری وآرایش حساسن مثل گشت ارشادیها ، بعضیا به رای مردم و صندوق های رای گیری حساسن ، بعضیا به رنگ سبز حساسن ، بعضیای دیگه کلا آدمهای حساسی هستن و بعضیای دیگه هم به گرده افشانی گلها در فصل بهار حساسن ، که البته هرکدوم این حساسیت ها واکنش مخصوص به خودشو داره .
من از اون گاگولاییم که به فصل بهار حساسن و با اومدن بهار نه تنها مثل بقیه آدمها جشن نمیگیرن بلکه اول عذاب و بدبختیشونه . با اومدن بهار همه خوشحالن ، سعی میکنن عیبها رو برطرف کنن چه از توی خونه چه از روی چهره هاشون .مثلا اگه روی صورتشون جای جوشی ، لکه ای ، یه خال مضحکی هست یا دماغشون مورد داره ، برطرف کنن و خوشگل تر از سال قبل به نظر بیان . برعکس من که یه وقتایی فکر میکنم بهار با وزارت راه و ترابری قرارداد بسته سالی یه بار همچین دهن مارو آسفالت کنه که تا سال بعد احتیاج به ترمیم نداشته باشه . لامصب دهن که هیچی ، کلا یه حالی به سر و کله و صورت ما میده که نگو و نپرس . از صبح که چشمهای گاگولانم باز می شه عطسه و آبریزش بینی شروع میشه به قدری که تا آخر شب حدودا 3 تا 4 بسته دستمال مصرف می شه. خلاصه که یه دستم دستماله یه دستم قرص و اسپری که هیچکدوم هم افاقه نمیکنه . اصلا کار از دستمال جیبی و دستمال کاغذی و دستمال توالت و روسری گذشته ، دیگه تصمیم گرفتم به حوله و پتو به جهت مهار آبریزش بینی رو بیارم شایدم هم مجبور شم از دولت خدمتگذار درخواست کنم یه آب بندی ، سدی ، مانعی ، چیزی جلوی این دماغ ما بسازه .
حالا همه اینا یه طرف ، قیافه گاگولم بعد از اونهمه عطسه یه طرف. چشمهای قرمز مثله کاسه خون ، دماغم که از شدت ورم توصیف ناپذیره ، کدو تنبل جلوی دماغ من تو فصل بهار لنگ می اندازه ، خلاصه که کسایی که منو پای سفره هفت سین میبینن نمیدونن که چه مرگمه فکر میکنن با همه دعوا دارم و یه نگاه عاقل اندر سفیه بهم میکنن و میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست ....
ولی بازم جای شکرش باقیه که حساسیت من به فصل بهار به همین عطسه و آبریزش بینی بسنده می کنه ، چون بعضیا رو میشناسم که یه جواریی عجیبی آلرژی دارن ، یه عده از شدت خارش در ناحیه حنجره مدام سرفه مکینن و صداشون میگیره ، یه عده دیگه حالت خفگی بهشون دست میده ولی یکیو می شناسم حاضرم زندگیمو بدم هر سال اول بهار یه نظر ببینمش .
فلک زده تا بهار میشه همه بدنش شروع میکنه به خارش همینطوری که داره باهات حرف می زنه از دو تا دستش به حالت ضربدری برای خاروندن نقاط مختلف بدنش استفاده می کنه . بعد از یک ربع نقطه های خارونده شده تحریک شده و متورم میشن . حالا جالب اینجاست که اگه تنبلی کرده باشه و بعضی نقاط رو خوب نخارونده باشه ، پستی و بلندی در کلیه اندامش هویدا میشه و مناطقی شبیه به تپه و دره رو کاملا" می تونی توی بدنش ببینی . تصمیم گرفتم برای تدریس جغرافی به آموزش پرورش معرفی اش کنم چون مطمئنم که دبیر موفقی میشه .
این قابلیتو داره که در 15 دقیقه روی بدنش تپه و دره ایجاد کنه منم بهش کمک میکنم که بتونه رودخونه رو هم به شاگرداش نشون بده (کاری که ازدستم بر میاد ) فکر می کنم تیم موفقی میشیم.
لپ کلام اینکه هر دوتایی گل هستیم بهار که میاد به سبزه هم آراسته می شیم.
